خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
177
أخلاق الأشراف ( فارسى )
وكلاى « 1 » او نشستهاند ، چون است كه از صحبت ايشان ملول نيستند ؟ جواب گوييم : چون شيخكان در اين دنيا به عبادت و طهارت موسوم بودند - اگرچه اين معنى سرى به ريا « 2 » و
--> - معين ، زير « نوّاب » ) . در هندوستان نيز به راجهها و اميران اطلاق مىگرديده ( فرهنگ استينگهاس ) . ولى در عبارت عبيد ، چنان كه روشن است ، « جانشين قاضى » معنى مىدهد . ( 1 ) . وكلاى قاضى ، وكيل كسى است كه كارى به او واگذار شده ، موكّل ؛ مباشر و كارگزار ( غياث ) . وكلاى قاضى يعنى وكيلان قاضى . و وكيل قاضى ، كسى بوده است كه از سوى قاضى مأمور اجراى احكام او - از جمله جلب مجرمان - بوده است . خواجه گويد ( ديوان ، 373 ، قزوينى ) : وكيل قاضيم اندر گُذر كمين كرده است * به كف قبالهء دعوى چو مارِ شيدايى كه گر برون نهم از آستانِ خواجه قَدَم * بگير دم سوى زندان بَرَد به رُسوايى قاضى ، ظاهرا گذشته از وكيل ، ملازم يا فرّاشى هم داشته است كه حكم وكيل قاضى را اجرا مىكرده است ، و او را اصطلاحا « پيادهء قاضى » مىگفتهاند . مولوى ، هر يك از بيماريها را كه « گواه » مرگ است و بسراغ آدمى مىآيد به همين پيادهء قاضى تشبيه كرده ( مثنوى ، 3 / 298 ، علاء ) : چون « پيادهء قاضى » آمد اين گُواه * كه همى خوانَد تو را تا حُكمگاه [ - محكمه ] مهلتى خواهى تو از وى در گُريز * گر پذيرد ، شد و گرنه ، گفت : خيز ! ( 2 ) . رياء ( از رأى ) كارى نيك كردن از براى مشاهدهء مردم و نشان دادن به ديگران براى شهرت يافتن ، مانند « زهد ريا » . سمعه نيز از اين دست است با اين فرق كه در آن شخص كار نيكى بكند براى آنكه مردمان بشنوند ، شنوانيدن كار نيك خود به قصد شهرت يافتن و در زبانها افتادن . و از لحاظ دين و اخلاق اين هر دو از آفات نفس و بيمارى دل است « هيچ بيمارى بر دل پارسايان غالبتر از اين نيست كه چون عبادتى كنند خواهند كه مردمان از آن خبر يابند . . . و ايشان را پارسا اعتقاد كنند » ( غزّالى ، كيمياى سعادت ، 670 ، باب « رياء » ، 571 ، آرام ) . در اصطلاح اهل دين و عالمان اخلاق تعريف رياء چنين است كه گويند : الرّياء ترك الاخلاص فى العمل بملاحظة غير اللّه فيه ( جرجانى ، تعريفات ، 100 ) .